ضمن تبریک فرا رسیدن سال نو خورشیدی به تمامی هموطنان عزیز، به اطلاع می رسانیم فعالیت این وب سایت با آغاز سال جدید متوقف خواهد شد. از همراهیتان در این مدت از سپاسگزاریم.

دخترِ «پروین»: بابا گفت بازیگر نشو!

وقتی دختر یکی از نامداران ایران باشی، وقتی اسم یکی از بهترین ها را به دنبال خودت یدک بکشی، وقتی در سایه سار کسی زندگی کنی که در یک کلام اسطوره است، تو هم می توانی بهترین باشی. می توانی نه، باید بهترین باشی! مجله خانواده سبز - پرستو فولادی نژاد: وقتی دختر یکی از نامداران ایران باشی، وقتی اسم یکی از بهترین ها را به دنبال خودت یدک بکشی، وقتی در سایه سار کسی زندگی کنی که در یک کلام اسطوره است، تو هم می توانی بهترین باشی. می توانی نه، باید بهترین باشی!
علی پروین یک جاودانه تمام عیار، یک مرد ناتمام در تمام دوران ورزش ایران و حالا دختر بزرگ این جاودانه بی تکرار، لادن پروین است! لادن در سایه پدری زندگی می کند که تمام قد به احترام او می ایستد.
نمی دانستم بهانه این گفتگو را چطور جور کنم که بشود یک گفتگوی درست و حسابی را ناز آن درآورد تا یادم افتاد تولد لادن و بازیگر شدن او بهانه مناسبی است برای این گفتگو... پس گفتگوی مفصل ما با لادن خانم را برای اولین بار در نشریات بخوانید.
دختر پروین: بابا گفت بازیگر نشو!
لادن پروین به روایت لادن پروین
دختر زمستان. سیزدهم بهمن ماه. دو سوم خصوصیات این ماه را دارم. علیرغم این که در زمستان به دنیا آمدم اما برف را چندان دوست ندارم و از سرمایش گریزانم. تنها چیزی که از ماه بهمن دوست دارم اینه که دومین روز از جشنواره فیلم فجر مصادف می شود با تولد من.
سالیان سال است که از مشتریان پروپاقرص این جشنواره هستم. سال 92 در جشنواره دو فیلم داشتم؛ «متروپل» را در بخش مسابقه و سودای سیمرغ، «دربست آزادی» را در بخش هنر و تجربه! و البته بازی در سریال «آخرین بازی» به کارگردانی حسین سهیلی زاده که درباره فوتبال بود.
چند سالی است که ازدواج کردم و حاصل ازدواجم پسری است به نام والارضا که بهترین هدیه خدا در تمام این سال ها به من بوده. سیزدهم بهمن امسال وارد چهل سالگی می شوم و مصادف شدن این گفتگو با روز تولدم.
شهرزاد روایت یک عشق و علاقه بی نظیر!
شهرزاد یکی از بهترین کارهایی است که در تمام این سال ها دیدم. به قدری همه چیز در این کار درست و به جا سر جای خودش قرار گرفته که هر چقدر بیشتر نگاه می کنی بیشتر غرق در شخصیت های داستان می شوی! شهرزاد فاخرترین کاری است که بعد از مدت ها دیدم.
بچگی های من و بابا
وقت هایی که پدر در تیم پرسپولیس بود و من در اوج کودکی! وقت هایی که زمان می گذشت و من قد می کشیدم. در تمام این سال ها، تمام مسئولیت به دوش مادرم بود چون سعی می کرد با بودنش این خلاء عاطفی را پر کند. خب، روزهایی که بابا در اردو بود و از این شهر به اون شهر و سفرهای مختلف به کشورهای دیگر؛ این دلتنگی همراه ما بود.
با اینکه می دانستیم الان دیدن بابا محال ممکن است، تو این شرایط از کنار مادرم تکان نمی خوردم. در تمام این سال ها خاطرات زیادی از پدرم دارم. خاطره های شخصی و بچگی که برای خودم همیشه یادگار باقی می ماند.
اصلا زندگی در کنار «علی پروین» تمام لحظاتش خاطره است. قهرمانی پکن در سال 1990 به مربیگری پدرم بهترین خاطره ورزشی بود که اتفاق افتاد و بدترینش فوت مرحوم سیروس قایقران، ناصر حجازی و هادی نوروزی عزیز و همایون خان بهزادی.
کلاس های بازیگری مسعود کیمیایی
کارم با کسی شروع شد که می دانم آرزوی خیلی هاست که حتی شده یک پلان باهاش کار کنند. من وقتی وارد این حرفه شدم، مستقیم نیامدم جلوی دوربین؛ قبل از همکاری با جناب مسعود کیمیایی با کلاس های بازیگری شان آشنا شدم و خودم را محک زدم که اصلا به درد این کار می خورم یا نه؟
حتی از آقای کیمیایی و کسانی که استاد این کار هستند می پرسیدم که واقعا لادن پروین برای این کار ساخته شده یا نه؟ وقتی نظر مثبت آنها را می دیدم، انگیزه ام بیشتر شد و بازی در یکی از نقش های فیلم سینمایی «متروپل» برایم یک سورپرایز ویژه تر بود!
دختر پروین: بابا گفت بازیگر نشو!
دلیل مخالفت بابا!
نمی دونم از کی اما از وقتی که یادم می آید و لادن را شناختم عاشق بازیگری بودم. اغراق نکردم اگر بگویم رویای کودکی ام بود. دلم می خواست حتی برای یک بار تجربه اش کنم. با مخالفت زیاد بابا روبرو شده بودم و می دانستم که دوست ندارد وارد این حرفه شوم. بابا می گفت سخته! نرو!
با این که بابا هیچ تجربه ای در زمینه بازیگری نداشت اما می دانست که سخته و همیشه هم با خودم می گفتم چرا بابا مخالفت می کند؟ چرا مدام حرف از نیامدن می زند؟ با این که خود بابا این فضا را جور دیگری تجربه کرده بود و یکی از ارکان اصلی این ورزش به شمار می رفت و می رود... این را به حساب دختراو بودن نمی گویم. پدر من یکی از بهترین های ایران است بی تعارف!
خواستم و آمدم و بابا گفت حالا که آمدی پس باید همه چیزش را قبول کنی! من آمدم و همه سختی هایش را به جان خریدم. من وقتی جلوی دوربین هستم دیگه اسمی به نام لادن پروین نیست! می شوم او نقش چون نگاه کردن به دوربین و به اون لنز زیبا حالم را خوب می کند!
سر هر کاری با خودم می گویم لادن فکر کن این سکانس و پلان، آخرین بازی تو جلوی دوربینه پس برای آخرین بار بهترین باش. این جذاب ترین چیزی بود که من را سوق داد به سمت بازیگری.
لادن پروین در سریال «آخرین بازی» نقش خانم خسروی را بازی کرد و در آن مجموعه با امیرحسین رستمی، بهاره افشاری، روناک یونسی، آتش تقی پور، ساعد هدایتی، رضا توکلی و ... همبازی بود...
شانس! کلمه عجیب و غریبی است. در همه مراحل زندگی شانس بخش مهمی است. بهتر است بگویم یک سهم مهم! یک عقیده و تلاش برای به دست آوردن. در کنارش تحصیل و تجربه فاکتوری مهمتر. نمی خواهم بگویم شانسی شانسی وارد این حرفه شدم، نمی خواهم خدای نکرده به خودم توهین کرده باشم. من دیر پا به این حرفه گذاشتم، درست، ولی وارد شدم چون خواستم، چون شناختم که بیایم، بمانم و ماندگار باشم. به نظرت معنی اینها شانسه؟
به پایش تمام قد می ایستم
به دختر علی پروین بودن افتخار می کنم چون پدرم به مردمش و مردم به پدرم افتخار می کنند. در تمام این سال ها هر جایی که رفتم، مردم همان قدری که به پدرم احترام گذاشتند به همان اندازه به من هم احترام گذاشتند. همیشه از عکس العمل های مردم حالم خوب می شود. وقتی می فهمند دختر علی پروین هستم؛ علی پروین یک ناتمام در تمام زندگی ام بوده است.
پدر، آقا، سالار و زندگی! دختر علی پروین بودن واقعا حس خوبی دارد. «علی پروین»! شنیدن نامش حتی برای من که پدرم است افتخار دارد. به پایش تمام قد می ایستم؛ مردی که تمام زندگی من است. تمام زندگی ام تحمل حتی یک قطره اشک پدرم را ندارم. دنیا برایم تمام می شود اگر او را ناراحت ببینم، به خصوص وقت هایی که خدایی نکرده بیمار می شود.
بهترین هدیه پدرم!
وقتی می گویم هیچ چیز اتفاقی نیست، باور کنید. بابا بعد از مدت ها دوباره گفتگو کرد. از آخرین گفتگوی بابا با مجله خانواده سبز ده سال و چند ماه می گذرد. اون زمان والارضا و نازگل بغل بابا بودند و عکس شون جلد مجله شد. یادش بخیر. چقدر زود می گذرد این قافله عمر و حالا بعد از ده سال گفتگوی ما همزمان شده با تولد من، آن هم در آستانه چهل سالگی و این اتفاق خوبی است.
بهترین هدیه ای که در تمام این سال ها از بابا گرفتم لبخند بی نظیرش بوده؛ لبخند و شادی از ته دلش از هر چیزی برایم باارزش تر است خود بابام و حضور مقتدرانه اش در زندگی ام بهترین هدیه برایم بوده، الهی که همیشه برای مان بماند.
لادن را اینطوری تعریف می کنم
(با خنده) از خودم تعریف نمی کنم! بازیگری برایم یک خواسته و آرزو بود که بهش رسیدم و همچنان راه دارم برای رفتن. چیزی به اسم حسرت در زندگی ام وجود ندارد جز به جایی رسیدن در سینما که نمی دانم به آن می رسم یا نه! از هیچ چیزی و کسی کینه به دل نمی گیرم و آدم ها را زود می بخشم. می دانم هنوز برای رقابت و شهرت زمان زیادی دارم. نظم و داشتن برنامه حرف اول و آخر زندگی من را می زند. لادن پروین ظاهر و باطنش یکی است اما جلوی دوربین مجبور است بازی کند.
از خانواده عزیزم بی نهایت سپاسگزارم که دلگرمی و قوت قلب من هستند. در زندگی ام ممنون و مدیون خیلی ها بودم؛ کسانی که حتی یک کلمه بهم یاد دادند. به خصوص عمو محمود عزیزم که خیلی دوستش دارم و عمو مجیدم. تشکر می کنم از آقای کیمیایی و اعتمادی که به من داشتند و نقشی را به من سپردند. امیدوارم یک بار دیگر بازی در مقابل دوربین آقای کیمیایی را تجربه کنم.
دختر پروین: بابا گفت بازیگر نشو!
تو رو خدا حواس تون به همه کسانی که اطراف تون زندگی می کنند باشد؛ شاید اون آدم در آن لحظه فقط به کمک و دلگرمی شما نیاز دارد. کاری نکنیم که دیر شود و بعد بشینیم زانوی غم بغل بگیریم که ای وای چه گوهری را از دست دادیم که خیلی سخته و جایی برای جبران نیست. سعی کنیم مهربونی کنیم و عاشق باشیم که این بهترین ابزار آدم برای زندگی است.
این روزهای من
این روزها مشغول خواندن کتاب هایی در زمینه بازیگری هستم. چند فیلمنامه از سریال، فیلم سینمایی و تئاتر به دستم رسیده که مشغول بررسی آنها هستم و به زودی یکی را انتخاب می کنم. نقشی که قرار است انتخاب بعدی من باشد، باید با تمام کارهایی که تا به امروز کرده ام تفاوت داشته باشد. می خواهم روی دیگری از لادن پروین را نشان بدهم، البته کاری که هر دوشنبه انجامش می دهم، پیگیر سخت سریال شهرزاد هستم، در این پانزده قسمت خیلی چیزها یاد گرفتم.
چه شگفت انگیز است مادر بودن
وقتی که بچه بودم همیشه از خودم می پرسیدم چرا مامان اینقدر درباره هر چیزی خوب مدیریت می کند و حواسش به همه چیز هست. بابا اردو بود و مامان مسئولیت خانه، من، لیدا و محمد را به عهده داشت و نمی گذاشت که به ما سخت بگذرد.
حالا خودم مادر یک پسر 12 ساله هستم و همیشه با خودم مرور می کنم همون جوری که مادرم برای من وقت می گذاشت الان به همان اندازه بلکه بیشتر باید برای والارضا وقت بگذارم! اگرچه در شرایط فعلی با وجود اینترنت و تکنولوژی های جدید، سرگرمی بچه ها به این سمت سوق پیدا کرده. دیگر بچه ها مثل کودکی ما کودکی نمی کنند. ما بچگی را واقعا بچگی کردیم، با همه جذابیت هایی که داشت. ماشاءالله بچه های امروزی سوالاتی می پرسند که گاهی حیرت زده می شوی که چطور جواب بدهی...
من همه سعی ام را برای خوشبختی و رفاه والارضا انجام دادم که وقتی شب سرم را روی بالش می گذارم عذاب وجدان نگیرم که چرا می شد این کار را برایش بکنم و نکردم.

[ منبع این خبر سایت برترین ها-چهره ها می باشد، برای مشاهده متن اصلی خبر روی این قسمت کلیک کنید ]

شفاف سازی:
خبر فوق در سایت برترین ها-چهره ها منتشر شده و صرفا در این سایت بازنشر شده است. چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید برای حذف آن روی این قسمت کلیک کنید.