ضمن تبریک فرا رسیدن سال نو خورشیدی به تمامی هموطنان عزیز، به اطلاع می رسانیم فعالیت این وب سایت با آغاز سال جدید متوقف خواهد شد. از همراهیتان در این مدت از سپاسگزاریم.

داستان های واقعی/ عکس یادگاری با فرمانده

داستان های واقعی/ عکس یادگاری با فرمانده

خراسان/ نوجوان می خواست کاوه را بیدار کند، نگذاشتم، بحث مان بالا گرفت، گفتم: مگه نمی دونی چقدر کم می خوابه؟ صدای محمود از توی اتاق بلند شد که: اون بیرون چه خبره؟ به طرف گفتم: آخرش کار خودت رو کردی؟ در اتاق را باز کردم و گفتم: یه بسیجیه، می گه با شما کار داره! آمد دم در و گفت: در خدمتم. طرف خیلی خونسرد گفت: راستش می خواستم با شما عکس بگیرم! محمود دمپایی پاش کرد و گفت: کجا می خوای عکس بگیری؟ گفت: توی محوطه. چهار، پنج بار کشاندش این طرف و آن طرف تا بالاخره عکسش را گرفت. محمود که برگشت رفتم سراغ پسرک و گفتم: ارزشش رو داشت به خاطر یک عکس فرمانده تیپ رو از خواب بیدار کنی و هی ببریش اینور و اونور؟ سرش رو انداخت پایین و گفت: راستش شنیده بودم آدم فروتنیه، دوست داشتم از نزدیک ببینم.
ساکنان ملک اعظم، منزل کاوه - اثر سعید عاکف



[ منبع این خبر سایت نامه نیوز-سیاسی می باشد، برای مشاهده متن اصلی خبر روی این قسمت کلیک کنید ]

شفاف سازی:
خبر فوق در سایت نامه نیوز-سیاسی منتشر شده و صرفا در این سایت بازنشر شده است. چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید برای حذف آن روی این قسمت کلیک کنید.