یک هفته 7 چهره؛ از وداع با آیت الله تا معمای شاه

غروب یکشنبه سردترین روز هفته بود. حالا روزگار بعد از هاشمی شروع شده، تماشای عکس ها و حضور گسترده مردمی در خیابان ها و حسینیه و مقابل بیمارستان از این به بعد بخشی از تاریخ معاصر ایرانی شد. امتیاز خبر: 92 از 100 تعداد رای دهندگان 5028 برترین ها - ایمان عبدلی:  آیت الله هاشمی رفسنجانی یا (فقدان هفته)  غروب یکشنبه سردترین روز هفته بود. حالا روزگار بعد از هاشمی شروع شده، تماشای عکس ها و حضور گسترده مردمی در خیابان ها و حسینیه و مقابل بیمارستان از این به بعد بخشی از تاریخ معاصر ایرانی شد. این مرگ تبعات زیادی داشت و این حضور هم حرف هایی بی نهایت. مرگ هاشمی رفسنجانی بعد از فوت امام (ره) بزرگترین فقدان تاریخ انقلاب اسلامی است بدون شک! و از این به بعد مدل صف آرایی ها تغییر خواهد کرد. حالا ترازوی راست و چپ از تعادل خواهد افتاد؛ هژمونی قدرت حداقل برای چند وقتی کفه اش به نفع راست ترها خواهد چربید. این تغییر موقعیت فقط در رده های سیاسی و مدیریتی نخواهد بود و موقعیت اصلاح طلبی در میان جمعیت هم تضعیف خواهد شد، در واقع تضعیف موقعیت اصلاح طلبی از همان روز تشییع میلیونی شروع شد.
 اتفاقات و حواشی آن روز نشان داد که فقدان آیت الله چطور می تواند اصلاحات را به راحتی به سمت رادیکالیسم و افراط سوق دهد. در حقیقت وجود او نخی دور کمر نارضایتی بود که از حرکت به سمت رادیکالیسم و افراطی گری پرهیز می داد. برخلاف  عده ای  که او را از مروجین فتنه خطاب می کردند، در واقع و در پس اتفاقاتی که در سه شنبه ی بعد از فوت آیت الله افتاد، ما به غایت دریافتیم که حالا با موجی از مردم مواجهیم که استعداد تاثر برانگیزی در تغییر وضعیت دادن به امر تند و احساسی دارند و دائما از اصلاح طلبی و رفرمیست دور می شوند. یک هفته 7 چهره؛ از وداع با امیرکبیر ایران تا ابی 
این مردم همان هایی هستند که بعد از فوت هاشمی بیشتر از اندوه، هول و هراس داشتند و بارها در شبکه های مجازی پیام این ترس را دیدیم و درک کردیم. احساس بی پناهی و فقدان پشتوانه برای تمامی گروه های قائل به اصلاحات صبح روز بعد به شکل هراسناکی به عامه ی مردم هم منتقل شد و این ترس شدید و شدید تر شد. ما مانده ایم و موجی هراسان که گمان می کنند که دریچه های آزاد اندیشی تنگ تر شده.  چگونه می شود این موج کاذب را خواباند که  روزگار بعد از هاشمی را با هزینه ای کمتر سپری کنند؟ تا عرق حاصل از هراس این مرگ روی پیشانی ملت خشک شود.
مهم ترین مساله شاید پرهیز از اقدامات جناحی و اظهارات کنایه آمیز است. بزرگان قوم، چه راست و چه چپ هر چه کمتر کنایه آمیز سخنرانی کنند، قاعدتا هول و هراس کمتر خواهد شد. بعد از گذر روزها نزدیک ترین احزاب و گروه ها به هاشمی رفسنجانی احتمالا مدل سازی می کنند و با سرمایه گذاری روی نزدیک ترین فرد از لحاظ موقعیتی و شخصیتی به رفسنجانی، آلترناتیوی برای وضع موجود تربیت می کنند. جای خالی ای در سپهر سیاست ورزی ایرانی داریم که بهتر است هر چه زودتر پر شود.
با شخصی که بتواند همان نقش را هر چند ضعیف تر ایفا کند. تا اصلاحات زنده بماند و کشور به سمت افراطی گری و غلبه ی احساسات نرود (مورد سواستفاده معاندین قرار نگیرد). فردی مورد قبول راست ها و چپ های میانه، نه چندان پرگو و به مانند هاشمی جمع پراگماتیست (عمل گرایی) و معتدل و مورد اعتماد با گنجینه انباشته شده از اسرار نظام. چنین فردی به آن اندازه و شدت شاید امروز نباشد، اما به مرور ساخته می شود.
 به هر حال سیاست در دنیای امروز دیگر متکی به فرد نیست، بیشتر ساختارهایی حکومت می کنند که البته افراد شاخصی را هم درپیشقراول خواهند داشت، این ها همه وصف فردای پس از هاشمی است که خیلی مختصر و ناچیز در این جا آمد و اما این چند خط انتهایی را از خود هاشمی می نویسیم که با شکوه رفت، آن گونه که شاید خودش هم گمان نمی برد به این حضور و  به این جلال! مورد خاص آیت الله چه بود؟
فاصله گیری از ژست قهرمانی موقعیت هر سیاست مدار را در ایران خاص می کند. آیت الله بی گمان معمولی ترین بود ( نه معنای بی عملی و بی خاصیتی) معمولی بود چون شجاعت تغییر داشت و جسارت چرخش های بهنگام در وجود او کاشته شده بود. اصلا هاشمی دهه 60 چیزی بود و هاشمی دهه هفتاد چیز دیگری و بعد هاشمی دهه هشتاد که انقلاب را برایش لبریز کردند. او همیشه مرد زمانه ی خودش بود؛ مثل مجتهد منعطفی که دائما اجتهاد می کند و خودش را به حال و روز مردمش نزدیک می کند. او محصول غلبه ی اکثریت در هر اوضاع و زمانه بود. این ها همه بت سازی و اسطوره سازی نیست (شخصا هیچ گاه طرفدار او نبوده ام). صرفا توصیف کاراکتر اوست. می دانیم که هاشمی دهه شصت و هفتاد اصلا ویژگی هایی داشت که شاید یاد آوری اش هم برای  طرفداران دو آتشه ی او جالب نباشد اما به هر حال او عالیجناب (نه به معنای توهین آمیز آن اپوزیسیون ورشکسته) بود. نه سرخپوش خاکستریِ خاکستری.
 گاه می شود با ژست های مختلف یک یا دو انتخابات را پیروز شد و دلبری کرد، اما جاودانگی رازی است که ته نشین می شود و تامل و صبر می خواهد.  برای حرف های هاشمی هیچ وقت هورا نکشیدیم و هیچ گاه رگ غیرتمان را کلفت نکرد، حرف هایش جیغ پسند هم نبود، اما حالا دائما تمامش را به خاطر می آوریم می دانید چرا؟ چون او قهرمان دوست داشتنی یک فیلم سینمایی نبود او سیاستمدار بود، عقلانی ترین و ممکن، نه آرمانی و ایده آل، یعنی این که می شود دوستش نداشت اما نمی شود قبولش نکرد.

 کیانوش عیاری یا (واقع نمایی هفته)
فیلم «کاناپه» ساخته کیانوش عیاری از راهیابی به بخش سودای سیمرغ جشنواره فجر بازماند. علت پستیژی است که برای بازیگران خانم این فیلم و در نماهای داخلی به کار گرفته شده عنوان شده است. عیاری و همراهان او معتقدند بنا به فتواهای مراجع استفاده از پستیژ ایرادی ندارد (در حالی که حداقل بنا به فتوای برخی مراجع استفاده از پستیژ اشکال دارد). در این یادداشت به مسائل فقهی ورود نمی کنیم. به  دو دلیل؛ یکی این که تخصص اش را نداریم و دوم این که موضوع حجاب مخاطره بر انگیز است و علاقه ای به صف آرایی احتمالی در این حوزه نداریم. پس از زاویه سینما و هنر و بحث بازنمایی واقعیت مساله را تحلیل و توصیف می کنیم.
سینمایی که عیاری ارائه می کند یکی از زنده ترین مدل های رئالیسم در سینمای ایران است. رئالیسم اما یعنی چه؟ بزرگمهر رفیعا در «ماهیت سینما» می نویسد: «آفرینش جهانی نوین تحت سلطه نظر گاه مولف به درون یا برون جهان واقعی...مولف لاجرم در مثالی بر اساس "واقعیت بکر" برای القا و اثبات تم و یا استدلال آن به کار می گیرد». پس رئالیسم واقعیت را بازنمایی می کند و طبیعتا نمی تواند چیز دیگری غیر از واقعیت نشانمان بدهد، نهایت دخل و تصرف در یک اثر رئال (واقع نما) نظر گاه سازنده آن است. عیاری می تواند نگاهش به روابط زن و شوهری را مثبت یا منفی، خوش بینانه و یا بدبینانه به اثرش غالب کند، اما نمی تواند اگر که ادعای کار واقع نما دارد در واقعیت دخل و تصرف کند. روابط زن و شوهر در محیط خصوصی قاعدتا با پوششی که در خیابان و محیط های عمومی استفاده می شود شباهتی ندارد، واضح و مبرهن است که افراد در منزل جور دیگری لباس می پوشند، نیازی به بازگو کردن امر بدیهی نیست. درام واقع گرا چاره ای جز وفاداری به واقعیت ندارد(مگر آن که پای اعتقادات مردم در میان باشد) یک هفته 7 چهره؛ از وداع با امیرکبیر ایران تا ابی 
اما همه ی ماجرا این نیست. بازنمایی در امر هنری در این میان چه معنایی می دهد؟ وقتی اشیا افراد و پدیده ها را می خواهیم واقعی نشان دهیم آن ها را در قالب زبان می ریزیم. زبان در اینجا منظورم زبان ایرانی و انگلیسی و ..نیست. زبان در اینجا معنای جامع تری دارد؛ زبان بدن، زبان نوشتار و زبان گفتار، اما این امر یعنی بازنمایی لاجرم به تکه هایی از واقعیت دست می اندازد و نمی تواند همه ی آن را نشان دهد. اما همان هایی را هم که نشانمان می دهد، چون بازنمایی است بهتر است واقعی باشد.
تا اینجای کار مختصراز مدل کار هنری عیاری نوشتیم به این دلیل که فضای روشن تری از قضیه داشته باشیم. حالا روند تغییرات اجتماعی و تاثیرات آن را در سینما بررسی می کنیم. سینمای دهه شصت «تن زدودگی» داشت. یعنی مفهوم تن در حداقلی ترین حالت ممکن به سر می برد، مخصوصا در مورد زنان بیشتر با این قضیه مواجه بودیم.
 کاراکترها از خود گذشته بودند. در راه وطن و اعتقادات، زنان هم یا مادر بودند و یا زنانی تابع همسران رزمنده و فداکار. زن مفهوم جنسیتی نداشت. واقعی نبود! خیلی تعریف شده و محدود. زنان اما از جایی به بعد مفهوم جنسیتی پیدا کردند و حداقل درمثلث های خیانت محور جای داشتند. مثل: هدیه تهرانی در شوکران، اما باز هم تابع بودند، یعنی هویت مستقل نداشتند  و هویت آن ها به هویت مرد داستان وابسته بود.
 اما رفته رفته زنان کنش مند شدند و حتی فمینیستی هم بودند مثل: دو زن و یا قرمز، اما همچنان وجودشان در نسبت با مرد قضیه هویت می گرفت. یعنی مرد داستان اگر نبود، زن داستان معنایی نداشت. تا این که در یک دهه اخیر رفته رفته ما کاراکترهای داشتیم که زن بودند و هویتی مستقل هم داشتند؛ زنان عاشق، زنان مستقل وتنها و...در این شکل از سینما که نسبت نزدیکی به واقعیت و سینماهای دیگر مثل :هالیوود دارد، نمی شود خیلی در مسائلی مثل پوشش غیر واقعی عمل کرد.
 دیگر فیلم  و سینما محدود به ساعت چهار بعدازظهر شبکه یک نیست. حالا روی پل عابر پیاده، در فلان سایت و در کلی شبکه ماهواره ای سینما زنده است. پس اگر قرار است سینما را بپذیریم، این سردرگمی ها نتیجه روشنی ندارد. نگذاریم سینما موجود ناقض الخلقه ای مثل: موسیقی بشود و هرچند نباید فراموش کنیم ما مردم ایران اعتقاداتی داریم که عیاری هم باید به این اعتقادات احترام بگذارد.

 حسام نواب صفوی یا (نسنجیده هفته)
تعطیلی شبکه فارسی وان و ادعای حسام نواب صفوی مبنی بر نقش او در تعطیلی این شبکه در ادامه سلسله رفتارهای ... این هنرپیشه جالب توجه بود. پیش از این نواب صفوی در مورد مسائلی ... سیاسی چون: مالکیت بحرین اظهار نظر کرده بود موضع گیری هایی که ... نمی آید، بلکه ... به نظر می رسد. بررسی رفتارهای حسام نواب صفوی نکات جالب توجهی دارد. از چسبندگی رسانه ها شروع می کنیم و به رفتار ... و ارتباط این دو به هم می رسیم. 
در دنیای جدید رسانه ها چسبنده ترین اند. بیش از سیاست مداران و فیلسوفان و یا حتی اقتصاد دانان. رسانه ها می توانند نظر ما را به سمت چیزهایی جلب کنند که آن ها تشخیص داده اند تیتر یک باشد. تاثیر گذاری و جلب کنندگی آن ها از صد نفر آدم فکر ساز و تئوری پرداز بیشتر است. چسبندگی رسانه ها یعنی همین که با قدرت آن ها در دنیای امروز حسام نواب صفوی و حرف های ... می تواند مهم جلوه کند و کارکردی دو سویه داشته باشد.  دوسویه یعنی این که هم حسام ... بیاورد و هم خوراک کم خطر برای رسانه بسازد. حالا اما رسانه ها شخصی و متکی به فرد شده اند، یعنی کافیست کمی مشهور باشید خودتان به تنهایی رسانه اید، مثلا در اینستاگرام. یک هفته 7 چهره؛ از وداع با امیرکبیر ایران تا ابی 
 اما چرا حسام باید به اوج بیاید؟ چون جایگاه ... در هنرپیشگی ندارد، پس برای ... بودن و ... بیاندازد که صرفا او ... می کند. نواب صفوی اگر مثلا در مورد کم کاری برخی بازیگران اظهار نظر کند خیلی ... نمی شود، چون ... این عرصه نیست که اظهار نظرهای تخصصی اش شنیده شود، پس به ناچار با یک اظهارنظر... به شکلی سلبی دیده می شود.
در اوضاع «هر فرد یک رسانه» فعلی لجام گسیختگی بیشتر هم شده. به عبارتی راحت تر و کم دردسرتر می شود ... کرد. اصلا نیازی نیست یک فرد مشهور به روابط میان سلبریتی و رسانه بیفتد. او یک پست می گذارد و طبعا چون می داند...
 می شود یک هنر پیشه ... بود و ادعای ...کرد و دل عده ای را به دست آورد و ...خرید و یا حتی بازهم یک هنرپیشه ... بود... گرفت و حداقل کلی ... مثبت جلب کرد. شاید هم یک تهیه کننده ... برایت نوشت. هر دو سمت ماجرا حکایت آدم هایی است که در... دارند، آدم هایی ... و ... که دائما خودشان را ... می کنند.
پی نوشت: متن این گونه نبود، این گونه شد. فاصله آن بود و این شد معنای رنج ماست!

 ابی یا (معمای شاه هفته)
مجموعه معمای شاه دائما خبر ساز است و این خبر سازی برای یک مجموعه در تلویزیون ایران در وهله اول اتفاق خوبی است. ساده ترین معنایش دیده شدن مجموعه ای است که می توانست مثل خیلی سریال های دیگر گم و گور باشد، در فضای کم بیننده رسانه ملی، مردم هر چند روز یک بار نسبت به اتفاقات این سریال واکنش نشان می دهند. واکنش ها عمدتا از دو نکته ریشه می گیرد؛ یکی مضامین و سوژه های حساسی است که این سریال روایت می کند و دیگری خط قرمزهایی که به لطف گریم های قدرتمند پشت سر گذاشته شده. اما همه ی این ها باعث نمی شود  فراموش کنیم که اصولا در ساختن یک کار تاریخی نمی شود کج دار و مریز رفتار کرد. تناقض ریشه ی«معمای شاه» را خشکانده!
علی حاتمی شاید شاخص ترین تاریخی ساز آثار تصویری در ایران است. او زبان تصویری ویژه ی خودش را داشت. از ابتدا تکلیفش را روشن کرد که روایتی شخصی از مقاطع حساس تاریخی دارد. او شعر می گفت از آن جاهایی که دوستش داشت؛ از سال 32 و آدم هایش روایتی نه صرفا وفادار به واقعیت، بلکه رنگ و لعاب دار و موزون ارائه می کرد. حاتمی  با سینما و تاریخ عشقبازی می کرد، اما داستان ورزی اساسا متفاوت است. یک هفته 7 چهره؛ از وداع با امیرکبیر ایران تا ابی  
 او داعیه ساخت کار تاریخی دارد درچارچوب واقعیت و حتی فراتر از واقعیت، یعنی کار تاریخی افشاگرانه که ادعایی ثقیل و سنگین است. چنین ادعایی را به مرحله عمل رساندن کار دشواری است، هم سازندگان باید دسترسی و اشراف زیادی به منابع تاریخی گوناگون و بخش های متنوعی از حقیقت داشته باشند و هم بستر کار برای ارائه کار به نسبت کمتر موضع دار فراهم باشد. در مورد «معمای شاه» هر دو شرط ساخت کار تاریخی افشاگرانه نقض شده، به نظر نه اشراف کاملی به تاریخ از سمت سازندگان وجود دارد و نه بستر مناسبی برای ارائه فراهم است.
این نقض ساختاری باعث می شود مجموعه ی «معمای شاه» دائما خودش را بزند اصطلاحا. یعنی برای جذابیت به عناصری دست بیاندازد که اصولا ربطی به منویات سازندگان ندارند .مطمئنا وزن یک خواننده پاپ خیلی پایین تر از کار تاریخی افشاگرانه است، اما وقتی ریشه ی کار در خاک تناقضات رشد کرده، سرشاخه ها دائما آن نقض را به رخ می کشد.
 «معمای شاه» در تکفیر دوره ای است که البته از فرط پر اشتباه بودن قابل تکفیر هم هست اما نه با ابزاری که به نوعی المان هایی از آن دوره را به ذهن مخاطب می آورد (موسیقی پاپ دهه پنجاه خورشیدی به شدت قابل دفاع است) که محبوب است. نمی شود گفت از دانمارک بدمان می آید با آن رفاه مسخره اش! آن دوره ضعف های بی شماری داشته که می شود نقد و تکفیرش کرد، چرا از نقاط قوتش برای تکفیر استفاده می کنید؟ این استفاده ابزاری از «ابی» نوعی تخریب خط مشی سریال نیست آیا؟

 کریستیانو رونالدو یا (فوتبالیست هفته)
دریافت جایزه بهترین بازیکن سال در مراسم فیفا، فهرست عناوین رونالدو را در سالی که گذشت کامل کرد. دوگانه ی مسی و رونالدو چند سالی است که دنیای فوتبال را تصاحب کرده. عناوین و افتخارات یا به رونالدو می رسد و یا به مسی. کری خوانی ها هم محدود به طیف طرفداران بارسلونا و یا رئال مادرید شده، دو بازیکن با کیفیت بالا و البته دو تیم فوتبالی که چشم و چراغ این سال های فوتبال دنیا هستند.
در ظاهر با دو نابغه مواجهیم و شاید باید احساس خوشوقتی کنیم که هم عصر این دو ستاره هستیم، اما وقتی به گذشته ها نگاه می اندازیم، بیشتر از پیش درک می کنیم که ستاره های امروزی به رغم تکنیک بالا و حرکات خلاقانه ای که دارند چیزهایی از جنون و دیوانگی ستاره های گذشته را ندارند. چیزهایی که هنگام تماشای یک مسابقه فوتبال ما را غافلگیر کند و به وجد بیاورد. انگار فوتبال هر چه بیشتر می گذرد، بیشتر تحت تسلط سیستم و نتیجه قرار می گیرد. شواهدش هم پیداست مثل نفس وجود مربی ای چون مورینیو. یک هفته 7 چهره؛ از وداع با امیرکبیر ایران تا ابی 
 تنوع و گوناگونی از فوتبال کوچ کرده به جایی که نمی دانیم کجاست! آن گود جنگ گلادیاتورها شاید بدیل نزدیک ترش مسابقات دهه های قبل تر فوتبال بود، فوتبالی که یک باجوی شگفت انگیز داشت، روماریو داشت، کلینزمن  و حتی دیوید سیمن و آخرین آن دیوانه ها زیدان.
نابغه هایی که یک باره افت می کردند، پنالتی حساس را بیرون می زدند، با سر توی صورت حریف می رفتند و...افت و خیز رفتاری فوتبالیست های آن روزها بیشتر شبیه زندگی بود. غافلگیری و جنون مثل کانتونا!
فوتبالیست های امروز اما همه اش از نبوغ فوتبالی نان نمی خورند. آن ها پکیج مورد پسندی برای مجلات مد و رسانه های سبک زندگی هستند. مسی و رونالدو را دائما در نمای نزدیک می بینیم. چهره، مدل مو، کفش و لباس در مقبولیت فوتبالیست امروزی تاثیر گذار است و هویت آن ها چند وجهی تر است وخب این هویت کمتر مستقل و قائم به ذات است. باجو موهایش را به عشق خودش می بست، اما مدل موهای رونالدو تابع مد جهانی است. باجو مد صادر می کرد، رونالدو از مد تبعیت می کند. همه ی این ها را گفتیم در مدح نابغه های دیروزی و نکته آخر هم در مورد قیاس رونالدو و مسی؛ انصافا رونالدو به کار فوتبال امروز بیشتر می آید. او در تیم ملی هم فرمانده است؛ شخصیتی برون گرا که قدرت رهبری هم دارد و بیشتر سیستماتیک رفتار می کند. هر چند که مسی بیشتر شبیه نسل های سابق فوتبالیست هاست.

 ایرج جنتی عطایی یا (ترانه سرا هفته)
گاهی برخی ها آنقدر که باید قدر دانسته نمی شوند، ایرج جنتی عطایی از آن هاست. از آن ها که زبان ما را گسترش داده اند، در لا به لای کنایه ها و جملات روزمره ما تاثیر گذار بوده اند.
  اصلا ما بارها با ترانه های آن ها زندگی کرده ایم و خالی شده ایم و پرمان کرده اند. اما قدرشان را ندانسته ایم. شاید برخی رسانه ای ها فکر کرده اند که در مورد امثال او نوشتن کاری جدی و اثر گذاری نیست، اما همان ها در پخش اتومبیل هایشان با اشعار یکی مثل جنتی عطایی زندگی کرده اند. عجیب است ما گاها امورات بدیهی و درگیر کننده روزمره را ناچیز می شماریم و فکر می کنیم حرف خوب حرف گنده است. یک هفته 7 چهره؛ از وداع با امیرکبیر ایران تا ابی 
بنا به دلایلی عده ای از بهترین هنرمندان عرصه های مرتبط با موسیقی اینجا نیستند. اما هنر که جغرافیا نمی شناسد. تکریم جنتی عطایی به نوعی هم پاسداشت روزها و شب های ماست  و هم یادآوری گذشته درخشان ترانه سرایی است و تذکری برای امروزی ها که انوع ابداعات غیر اصولی را وارد ترانه کرده اند و اصلا از آرایه های ادبی فاصله گرفته اند. این روزها خیلی از ترانه ها در واقع بازگفت حرف های روزمره هستند. ترانه ایهام و ابهام و استعاره دارد و زبان کنایه ای اش جای کشف و شهود می گذارد. سر هم کردن زبان محاوره که اندکی وزن دارد، ترانه نیست قطعا.
ضیافت های عاشق و تن هایی که با کمک هم پل می شدند و حکایت آن شب و آشیان شب زده، فکر یک سقف، سقفی بی روزن. همه تبلور واژه های ایرج جنتی عطایی است که عشق به دیگری و به وطن و...را ترویج می کرد. آن واژه ها آبرو دارتر از عبارات سخیفی چون«الو چرا قطع کردی؟» و یا شرح معاشقه های نیمه شب است و حتی بهتر از مدل  جدیدتر تزیق شادی با «به به» گفتن های بدون ظرافت است. مرور جنتی مرور اصالت ترانه سرایی است. تولدش بهانه بود!

 مدیران ارشد صدا و سیما یا (تاخیری های هفته)
هرچه کردیم نشد و باز هم حجم هفت چهره بیشتر از حوصله ی شما شد.اما نمی شد به ماجرای تاخیردر اطلاع رسانی فوت آیت الله رفسنجانی اشاره نکرد. تاخیری حدودا پانزده دقیقه ای که تا حدی قابل درک است. رسانه ای در این سطح و مقیاس به هر حال تا قطعیت یک خبر نمی تواند اقدام به انتشار آن کند اما مساله این جاست که پانزده قیقه فاصله ی زیادی است و بعد از آن هم شکل پوشش عجیب بود؛ زیر نویس. یک هفته 7 چهره؛ از وداع با امیرکبیر ایران تا ابی 
توقع می رفت چنین خبری با قطع برنامه های روتین و پوششی وسیع تر همراه شود اما نشد و بعد در روزهای گذشته صدا و سیما دستپاچه تر در پی جبران مافات است. گمان می رود مدیران تلویزیون از خلا وجود یک سیستم کارآمد مخاطب شناسی رنج می برند و آمارهایی هم که صرفا در مورد میزان بیننده و محبوبیت برنامه های مختلف دارند واقعی نیست. همین مساله باعث شده از شناخت نبض مخاطب و تب جامعه عقب بمانند و همیشه کمی دیرتر به جمعیت بپیوندند.
به هر حال جالب نیست تلویزیونی معاند مثل: بی بی سی فارسی از همان دقایق ابتدایی پوشش همه جانبه داشته باشد. تلویزیون ملی جنگ و سریال و...پخش کند. تلویزیون همیشه با تاخیر نبض مردم را باور می کند. اتفاقی که نه در چارچوب تحلیل های سیاست زده بلکه اصلا از لحاظ تحلیل های رسانه ای می تواند در آینده ای نه چندان دور پاشنه آشیل این رسانه شود.

[ منبع این خبر سایت برترین ها-چهره ها می باشد، برای مشاهده متن اصلی خبر روی این قسمت کلیک کنید ]

برای نمایش تمام اخبار مرتبط با عنوان «یک هفته 7 چهره؛ از وداع با آیت الله تا معمای شاه» اینجا کلیک کنید. شفاف سازی:
خبر فوق در سایت برترین ها-چهره ها منتشر شده و صرفا در این سایت بازنشر شده است. چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید برای حذف آن روی این قسمت کلیک کنید.