بهانه ی جوانان از ازدواج فراری!

بهانه ی جوانان از ازدواج فراری!

آستان مهر/ همه جا جار و جنجال راه انداخته‌اند که وااسفاها! به داد این جماعت مجرد برسید! موانع ازدواج را ریشه‌یابی کنید و جوانهای بخت‌برگشته را به خانه‌ی بخت برسانید! خلاصه که همه بدجوری برای سر و سامان دادن شما نازک‌ابروها و سبیلوهای گرامی مسابقه گذاشتند. ما هم برای اینکه از قافله عقب نمانیم، تصمیم گرفتیم مثل بقیه یک کلنگ برداریم و عملیات حفاری را شروع کنیم تا ببینیم چه چیزی باعث شده شما عزیزان دسته‌ گل، دسته‌دسته توی خانه‌های پدر و مادر بمانید! پس اگر می‌خواهید از وضعیت فعلی خارج شوید همراهی بفرمایید لطفا:

زندگی در صف
یادش بخیر! قدیم ندیمها که بچه بودیم، تمام اوقات فراغتمان در صفهای طولانی نفت، نانوایی و شیر می‌گذشت! و این کارها اصلا هم برای یک بچه‌ به سن و سال ما عجیب نبود! از پشت‌بام پارو زدن تا حیاط شستن بگیر تا مراقبت از خواهر و برادر کوچکتر! مدرسه رفتنمان هم مثل بچه‌های الان نبود که سرویس بیاید دم در خانه و مادر جان لقمه به دست تا دم ماشین دنبالمان کند! و هنوز زنگ اول نشده دلتنگ بچه‌اش شود و به هوای سرکشی از وضعیت درسی و تشکر از معلم و هزار دلیل دیگر راهی مدرسه شود! نخیر! از این خبرها نبود! اگر دو متر برف میامد، باید بی‌چک و چانه با پای خودمان مدرسه می‌رفتیم! اصلا پدرمادرها اسم معلمهایمان را بلد نبودند! سال اول می‌آمدند ثبت‌ناممان می‌کردند و از سال دوم خودمان پرونده بدست کارهای ثبت‌نام را انجام می‌دادیم! تازه کلی هم کیف می‌کردیم و احساس بزرگی داشتیم. مخصوصا لحظاتی که باید هوای خواهر برادر کوچکتر را هم داشتیم! زنگ تفریح سهمیه خوراکیشان را می‌دادیم و مقابل دوستهای شرورشان از آنها دفاع می‌کردیم! حتما حوصله‌تان سر رفته و دارید با خودتان می‌گویید: اینها چه ربطی به ازدواج ما دارد؟ جمع کنید بساطتان را!

نکته‌ی تمام این حرفها اینست: همه‌ی آن کارها، باعث شد نسل ما آدمهای خودساخته ای باربیایند! و نسل قبلتر از ما خودساخته‌تر و همینطور برو تا برسی به آبا و اجدادمان! برعکس خیلی از جوانهای این دوره زمانه که از مسئولیت وحشت دارند چرا که در عمر بیست و چند ساله‌شان به ندرت پیش آمده مسئولیتی به آنها سپرده شود، استقلال مالی، فکری، اجتماعی، برایشان ناآشناست و مسلم است چنین جوانی از شنیدن اسم ازدواج مثل بید بلرزد و بترسد! شاید هم بدش نیاید ازدواج کند ولی جوانی که مهارتی ندیده، با ازدواج از چاله درمیاید و شپلق با سر می‌افتد توی چاه مرکزی!

درس تا مقطع فوق‌پرفسورها
این درس خواندن هم بلای خانمان‌سوزی شده که افتاده به جان جوانان! کافیست سری به محله‌های شهر بزنید تا دانشگاههایی را ببینید که مثل قارچ از همه‌جا سردرآوردند. حالا چه در ساختمانی که متعلق به خانه‌ای قدیمی بوده و چه اتاقک بالاپشت‌بامی که قبل از دانشجویان عزیز کفترها در آن استراحت ‌می‌کردند! این دانشگاه رفتن‌ها فشار مالی دارد، استرس روحی روانی دارد، باعث دور شدن افراد از بازار کار و کسب مهارتهای عملی می‌شود و همه‌ی اینها منجر به این می‌شود که جوان چشم باز کند و ببینید ای دل غافل! برای خودش پرفسور بالتازاری شده بدون اینکه دیگر دل و دماغی برای ازدواج داشته باشد! انقدر ذهنش را فرمولهای ریاضی و ترکیبهای شیمیایی و نظریه‌های فیزیک گرفته که اگر هم بخواهد نمی‌تواند در هوایی غیر از هوای آزمایشگاه نفس بکشد! پس یادتان نرود! هرچیزی به اندازه و به موقعش! حتی درس خواندن!

بهانه پشت بهانه
نمای اول: خانه‌ی دختر: ماشین غیر از پژو مگر امکان دارد؟ خانه هم باید بالای شهر رهن کند! وگرنه چی بهمان می‌ماند؟ مهریه هم هزار... نهصد... هشتصد سکه! دیگر پایینتر نمیاییم! چرا اینطوری نگاه می‌کنی؟ اصلا مگر به حال ما فرقی می‌کند؟ همه اینها را برای خودت می‌گوییم دخترجان! حالا چرا بغض کردی؟ تو که هنوز سن و سالی نداری! همه‌ش بیست و هفت سال! کو تا ازدواج؟ این نشد یکی بهتر می‌آید و به کوری چشم همه می‌گیردت!

نمای دوم: خانه‌ی پسر: سرویس چوب را باید گردنشان بزنیم! هرطور هست! کوتاه نمیاییم! ماشین لباسشویی و یخچال هم جزء جهیزیه دختر است! برای خانه هم یک کاری می‌کنیم. اگر با پول رهنت خانه پیدا نشد، همین زیرزمین را یک دستی به سر و رویش می‌کشیم و آماده می‌کنیم! قبول نمی‌کنند؟ از خدا هم بخواهند! با آن دختر لاغرمردنی‌شان که تازه شغلش هم رسمی نیست!

امان از تجمل‌گراییها و اشکال‌تراشیهای این پدر و مادرها! یکی نیست به آنها بگوید: انصافتان را شکر! خداوکیلی، موقع ازدواج خودتان هم خبری از این شرط و شروطها بود؟ آخر چرا انقدر برای جوانهایتان بهانه می‌آورید؟ نکنید این کارها را و نگذارید با سختگیریهای بی‌مورد، بهار جوانی سبیلوها و نازک ابروهایتان بگذرد و خزان شود!

مشکوکم مشکوکم به تو
روابط آزاد بین دخترها و پسرها مشکل دیگری است که کار ازدواج را سخت کرده! شما سبیلوی محترم! وقتی به جای کنترل خودت، تمام دوران تجرد را با دخترهای زیاد ارتباط داشتی، مسلم است به خواستگاری هر دختری بروی، او را هم از قماش آنها بدانی! و تو ای نازک ابروی عزیز! وقتی بدون اینکه به آینده فکر کنی، خودت را سرگرم روابط کوتاه مدت و آنی کردی، نتیجه این می‌شود که از هر پسری بترسی و بلرزی و به هیچکس اعتماد نکنی! پس سخن را کوتاه کرده و یکبار دیگر تاکید می‌کنم: جوان عزیز! جان مادرت! از روابط قبل از ازدواج بپرهیز!

[ منبع این خبر سایت نامه نیوز-سیاسی می باشد، برای مشاهده متن اصلی خبر روی این قسمت کلیک کنید ]

برای نمایش تمام اخبار مرتبط با عنوان «بهانه ی جوانان از ازدواج فراری!» اینجا کلیک کنید. شفاف سازی:
خبر فوق در سایت نامه نیوز-سیاسی منتشر شده و صرفا در این سایت بازنشر شده است. چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید برای حذف آن روی این قسمت کلیک کنید.